محرم

:: محرم
مقاله ای در مورد واقعه عاشورا
 
مقدمه 
واقعه عاشورا
بلوغ عاشورا
روح عاشورا در کالبد اربعین یا جریان نهضت در مجرای نظام
زیبائیهای عاشورا
معنای ثارالله
درسی که اربعین به ما می دهد
روز شمار جریان نهضت امام حسین علیه السلام


مقدمه
باز دل، بی شکیب طلوع غمی مکرر شد. دوباره آه و اندوه به سینه خرامید و الماس سرشک، چمان و بی امان به رواق دیدگان آمد.
چهل سپیده است که سپیدار غم در دل شیدائیان ریشه کرده و فراق یاران عاشورا، اشک شیعه در فرات ارادت روان کرده است، یا حسین!
“و واعدنا موسی ثلاثین لیله و اتممناها بعشر فتم میقات اربعین لیله”
با عشق لقای یار، ماه محرم را سپری کردیم و در عاشورا دیده در خون نشاندیم و اینک اربعین آمد و وعده دیدار حاصل شد.
امروزجابر دل با عطیه شوق به سوی کربلا راهی است و اربعین، مزار شهیدان نینوا بوسه گاه خاکساران و دل نثاران امیر حماسه و نور است.
امروز هستی، حسین را زمزمه می کند و عطشناکان ولایت، عباس بن علی را می خوانند.
اربعین، بیعت دوباره با عاشوراست.
اربعین، بعثت جانهای ملتهب است و تکرار پیمان پایدار شیعه در غدیر
اربعین، روز برائت از سلطه ستم و هنگامه عهد عاشقان شهادت است.
اربعین، یادمان روزهایی است که خورشید را فراز نیزه های جهل دیدیم و بر مظلومیت فضایل، گریستیم.
اربعین، تذکار آنانی است که حق نمایان، سلاح باطل گرفتند و بر روشنای حقیقت شوریدند.
اینک ما عاشقان هدایت حسینی با تاسی به شاهدان عاشورا که رقص شمشیر بلا را به هیچ انگاشتند، شمشیر غم به جان خریده و "بلی" گویان اهل ولا گشته ایم و سرانجام سرخ سیدالشهدا می جوییم؛
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت زان که شد کشته او، نیک سرانجام افتاد
از مرید پاک حسین و مراد معظم امت و ولی امر زمان و نایب حضرت حجت(عج)، خامنه ای عزیز، وفا و استقامت آموخته ایم و از تکرار کربلا باکی نداریم و سینه های پر اندوه خویش را آماج سهم و سنان نموده ایم و حق خویش را اگر در فراسوی ثریا باشد می جوییم.
اربعین، فرصت مجدد فریاد رسای ستم سوزی است، فرصت هم آوا شدن با زینب کبری(س) که احیاگر امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح ناب حسینی بود و حراست از ارزش های علوی، آموزه شکر و شکیبایی و رشادت اوست..
ما درس استمرار ایثار ناب حسینی و عدل بی عدیل علی از خروش زهرایی زینب آموخته ایم و بسان آن اسوه استقامت سرخ، تا تمامیت هستی مان را فدای ساحت ولایت کنیم و در سیل سختی های دهر و هجمه هراسناک حرامیان، به زیبایی زهد و جلالت جهاد و نجابت منطق، اندیشیم.
زینب، صحیفه مصائب اولیاء خدا، وارث فضایل صدیقین، ثمره رنج انبیاء، عصیر خصایل صالحین و عصاره بذل مهجه قلب شهیدان است.
زینب، آئینه تمام نمای درد جراحت سینه ام ابیها و انشقاق تارک مولا و شرنگ تنهایی مجتبی و حماسه سرخ عاشوراست.
زینب، یادگار لحظه های نینوا و ملجاء سالار شهیدان در هجوم بی نهایت شمشیر بلیه است.
برای زیارت مرقد عنایت حسین از آستانه ولای زینب گذشته ایم و برای دیدار ضریح عطوفت علی، خاکبوس رواق پاک مهر زینبیم و هماره برای لقای حریم قدس فاطمه از محضر مطهر زینب کبری اجازه می طلبیم و ارادت به ساحت بانوی نینوا، بهشت بی کرانه ماست. 


واقعه عاشورا
موضوع امام حسین(ع)، زندگی و حرکت آن حضرت ، یک برنامه مکتب و نظام فکری است. سنگری است دفاعی برای برافراشته نگه داشتنه پرچم عزت و شرف جامعه بشری. حضرت اباعبدالله الحسین(ع) سمبل استقلال، اخلاص، توحید، اخلاق، شجاعت و در یک کلام همه خوبی هاست. و در این مجموعه ، واقعه عاشورا یک انقلاب، تحول و نهضت است. قیامی است که هم خود فی نفسه موضوعیت دارد، و هم گذشته و آینده بر محور آن تنظیم شده است.
از همین رو خداوند همه انبیا را مامور کرده است تا حادثه عاشورا و حرکت امام حسین(ع) را مطرح نمایند. خداوند جریان حضرت امام حسین را از طریق جبرئیل برای آدم، نوح و ابراهیم و سایر انبیا(ع) بازگو کرده، و انبیا نیز قلب خود را با یاد امام حسین صفا داده و نشان داده اند که یاد امام حسین در متن همه مکاتب است. لذا عاشورا چشمه جوشان حیاتی است که همه از آن بهره گرفته اند. حتی وجود مبارک پیامبر خاتم(ص) نیز از همان روز ولادت حضرت سیدالشهدا(ع)، برنامه آن حضرت را بسیار واضح و روشن مطرح کرده اند. حضرت رسول(ص) روز ولادت حضرت اباعبدالله(ع)، گریه کردند و در پاسخ به سوال از علت این گریه موضوع قتل امام حسین را در همان روز اول ولادت بیان فرمودند.
امیرالمومنین(ع) نیز در ایام جنگ صفین، روزی در عالم رویا جریان کربلا را دیدند. وقتی بیدار شدند گریه کردند. اصحاب عرض کردند: آقا چرا گریه می کنید؟ فرمودند: در عالم رویا حسینم را دیدم که در دریای خون دست و پا می زد. در همین راستا شعار وجود مبارک امام زمان(عج) هم "یالثارات الحسین" است و اولین ندایی که آن حضرت سر می دهند و در عالم مطرح می کنند، احیای جریان کربلا و مطرح کردن حقیقت قیام حسینی است.
و ما نیز هر صبح جمعه ندبه کنان و﴿این الطالب بدم المقتول بکربلاگویان پی خونخواه و منتقم خون حسین و یارانش می گردیم تا وعده الهی ﴿و لقد کتبنا فی الزبور من بعدالذکر ان الارض یرثها عبادی الصالحون (انبیا 105)تحقق یابد. انشاالله!


بلوغ عاشورا
در غروب عطش آلود، وقتی برق شقاوت خنجری آبگون بر حنجره آخرین شهید نشست. وقتی صدای شكستن استخوان در گوش سم ها پیچید و آنگاه كه خیمه ها در رقص شعله ها گم شدند، جلادان همه چیز را تمام شده انگاشتند.
هشتاد و چهار كودك و زن، در ازدحام نیزه و شمشیر، از ساحل گودالی كه همه هستی شان را در آغوش گرفته بود گذشتند. تازیانه در پی تازیانه، تحقیر و توهین و قاه قاهی كه با آه آه كودكان گره می خورد، گستره میدان شعله ور را می پوشاند.
دشمن به جشن و سرور ایستاده است و 50 هزار نوازنده، دست افشان و پایكوبان، در كوچه هایی آراسته ، به انتظار كاروانی هستندكه با هفتاد و دو داغ، با هفتاد و دو پرچم، با شكسته ترین دل و تاول زده ترین پا، به ضیافت تمسخر . طعنه و خاكستر و خنده آمده اند.
زنان با تمامی زیورآلاتشان به تماشا آمده اند. همه را اندیشه این است كه با فرو نشستن غبار كربلا، قیام و جهاد و حماسه مرده است و با افراشتن سرها بر نیزه، همه سرها فرو شكسته است.
اما خروش رعدگونه زینب(س)، آذرخش خشم سجاد(ع) و زمزمه حسین(ع) بر نیزه، همه چیز را شكست. شهر یكپارچه ضجه و اشك و ناله شد و باران كلام زینب جان ها را شست و آفتاب را از پس غبارها و پرده ها به میهمانی چشم های بسته آورد.
چهل روز گذشت. حقیقت، عریان تر و زلال تر از همیشه از افق خون سربرآورد. كربلا به بلوغ خویش رسید و جوشش خون شهید، خاشاك ستم را به بازی گرفت. خونی كه در آن روز غریبانه ترین غروب، در گمنام ترین زمین، در عطشناك ترین لحظه بر خاك چكه كرد، در آوندهای زمین جاری شد و رگ های خاك را به جنبش و جوشش و رویش خواند. چهل روز آسمان در سوگ قربانیان كربلا گریست و هستی، داغدار مظلومیت حسین(ع) شد. چهل روز، ضرورت همیشه بلوغ است، مرز رسیدن به تكامل است و مگر اوج سرما و گرما را به "چله" نمی شناسیم و مگر میعادگاه موسی در خلوت طور با چهل روز به كمال نرسید.
اینك، چهل روز است كه هر سبزه می روید، هر گل می شكفد، هر چشمه می جوشد و حتی خورشید در طلوع و غروب، سوگوار قربانگاه عشق است.
چهل روز است كه انقلاب از زیر خاكستر قلب ها شراره می زند، آنان كه رنج پیمان شكنی بر جانشان پنجه می كشید و همه آنان كه شاهد مظلومیت كاروان تازیانه و اشك و اندوه بودند و همه آنان كه وقتی به كربلا رسیدند كه تنها غبار ضجه جنگ و بوی خون تازه و دود خیمه های نیم سوخته را دیدند، اینك برآشفته اند، بر خویش شوریده اند، شلاق اعتراض بر قلب خویش می كوبند و اسب جهاد زین می كنند. 
چهل روز است كه یزید جز رسوایی ندیده و جز پتك استخوان كوب، فریادی نشنیده، چهل روز است استبداد بر خود می پیچد و حق در سیمای كودكانی داغدار و دیدگانی اشكبار و زنانی سوگوار رخ نموده است. اینك، هنگامه بلوغ ایثار است. هنگامه برداشتن بذری است كه در تفتیده ترین روز در صحرای طف در خاك حاصلخیز قتلگاه افشانده شد.
اربعین است. كاروان به مقصد رسیده است. تیر عشق كارگر افتاده و قلب سیاهی جاك خورده است. آفتاب از پس ابر شایعه و تهمت و دروغ و فریب سر برآورده است و پشت پلكهای بسته را می كوبد و دروازه دیدگان را به گشودن می خواند.
اربعین است. هنگامه كمال خون، باروری عشق و ایثار، فصل درویدن، چیدن و دوباره روییدن، هنگامه میثاق است و درباره پیمان بستن. و كدامین دست محبت آمیز است تا دستی را مه چهل روز از گودال، به امید فشردن دستی همراه، برآمده، بفشارد؟ كدامین سر سودای همراهی این سر بریده را دارد و كدامین همت، ذوالجناح بی سوار را زین خواهد كرد؟
اربعین است. عشق با تمام قامت بر قله "گودال" ایستاده است! دو دستی كه در ساحل علقمه كاشته شد، بلند و استوار چونان نخلهای بارور، سربرآورده و حنجره ای كوچك كه به وسعت تمامی مظلومیت فریاد می كشید، آسمان در آسمان را به جستجوی همصدا و همنوا سیر می كند. 
راستی، كدامین ما به "همنوایی" و همراهی بر می خیزد؟ مگر هر روز عاشورا و همه خاك، كربلا نیست؟ بیایید تشنگی و عطش كربلائیان خاك را هرگز نپسندیم. 


روح عاشورا در كالبد اربعین یا جریان نهضت در مجرای نظام

اربعین در فرهنگ ما با عاشورا پیوند خورده است. مردم ما قرنها است كه از پسحادثه كربلا، آتش «ذكر» را در جان خود زنده نگاه داشتهاند. نزد ایشان، اربعینآنچنان نبوده است كه معنایی سوای عاشورا را بنمایاند. بلكه برعكس، اربعین آغازیبوده است بر درآمیختگی خاطره شهیدان با زندگی متعارف ایشان. و به تعبیری، حضورهماره یومالله درحیات تقویمی آنان!
از اربعین بدین سو، گرچه از یك جانب عزای حسین (ع) و یارانش، پایان میگیرد وپیروانش به استقبال «ربیع» جامه عزا از تن بر میكنند و به ظاهر روال عرفی زندگیایشان آغازیدن میگیرد، اما در ذهن و ضمیر ایشان «عرفی» و «قدسی»، «دنیا» و «آخرت»، «معیشت» و «معنویت» و «ماده» و «معنا» در هم تنیده است و همچون «ذهن تضاد محورِغربی» رودرروی هم قرار نگرفتهاند.
یاد شهیدان، یاد حادثهای است كه از چارچوب تنگ زمان تقویمی ،كمی بیرون شدهاست و پا به عرصه پیش پا افتادهترین رفتارهای روزمره شیعیان میگذارد. از این رواست كه اربعین، «آغاز دوباره زندگی است با شادیها و غمهایش و با تمامی جلوههای رنگبه رنگش». منتها «آغازی مبتنی بر ذكر». زندگی زان پس با «یومالله» معنا میگیرد وبا یادكرد آن، حجاب زمان فانی وتقویمی دریده میشود.
دراین چنین روایتی از اربعین، معنای این روز را به بهترین وجه می توان با مفهوم"ذكرصورتبندی كرد. گفتار اربعین ـ اگر سخنگفتن از گفتاری به این عنوان روا باشدـ گفتاری است كه جوهره آن را “ذكر” و “تجدید عهد با زمان باقی” میسازد و لذا باخاتمهیافتن رسالت شهیدان، رسالتی آغازیدن میگیرد كه به تعبیر زیبای مرحوم شریعتیمیتوان آن را نقش انقلابی «یاد» و «یادآوران» خواند. دلباختگان به حسین، آنان كهآتش یاد او و آنچه او از «سقف امكانات آدمی در ارادهكردن و خواستن» به نمایش می گذاردرا در سینه زنده نگاه داشتند، در پیوند با حادثهای كه در ذهن مردمان از حد و حدود «زمان تقویمی» بیرون شده است، حیات باطنی خود را زنده نگاه میداشتهاند بهخصوصآنگاه كه حیات ظاهری ایشان در زمان تقویمی جولانگه نابكاران قرار میگرفته است!
درچكاچك شمشیرها و در زیر سم استوران تاتار و مغول و آنسان كه برای اهل این دیاررنجدیده هیچ حریمی برای حفظ خود نمیمانده است، ذكر «خدا» و «ایام او» و یادكردآنكه «خود» بودن و «خواستن» را در كاملترین معانی به نمایش گذارد، شخصیت درونی مردمما را از فروریختن مانع میشده است و با یادكردِ یوم الله گرچه مردم ما گاه تن بهجبر جباران میدادهاند اما دل نمیدادهاند وعزم خود را برای «تاریخ فردا» زندهنگاه میداشته و به انتظار آن مینشستهاند.
امروزه آیینهایی چون عاشورا و اربعین در ذهن بسیاری از ایرانیان تا به حد مناسك(Ritual)ارتقا یافتهاند و مناسك نه صرفاً در نگاه ما، بلكه در بسیاری از آیینهایدیگر (كه برمدار «اكنونیت» نمیگردند) دریدن حجاب زمان تقویمی وگونهای پیوند بازمان قدسی را هدف قرار می دهد. با این خرق حجاب، آدمی از خسران «در زمان بودن»میرهد. وشیعیان حسین (ع) این خرق حجاب را با ذكر یك خاطره صورت میدهند، یعنی عاشورایاو و ایمان و عمل صالح وی.
با این حال، این تنها روایت ممكن از اربعین نیست. هستند در زمان ما سیاسیونی كهاربعین را نه به معنای تجدید عهد با عاشورا، بل به معنای عبور از آن میانگارند. ازنظر ایشان اگر فرهنگ عاشورا در برخی برداشتها بر مدار “تحول و نهضت” میچرخد،فرهنگ اربعین آغاز “دوران بقا” است. اگر مضمون اولی “تكلیفگرایی” است، دومی براساس “محاسبات عقلانی و نتیجهگرایی” سامان مییابد. اگر عاشورا مستقل از وضع موجود است،دومی حفظ نظام را واجبترین واجبها میانگارد و لذا با شبیهسازی امروز به دیروزگفته میشود:
«ما درحال انتقال از فرهنگ عاشورا به فرهنگ اربعین هستیم. تمثیلاً اینكه از یكواقعه عاشورایی با تمام تعزیت و عنصر فداكاری، چهل روز میگذرد و پس از گذشت اینمدت، آن شور و التهاب اولیه فروكش كرده و گرد و خاكهای صحنه جنگ و انقلاب فرونشسته و فرهنگ عاشورا در حال تبدیلشدن به فرهنگ اربعین است. درفرهنگ اربعین مابرمیگردیم و به عقب نگاه می كنیم كه چه كرده ایم؟ آیا واقعاً كفایت میكرد كه ما باتعزیه پیش برویم؟ آیا ما مكلف به حفظ محمل مادی نیستیم؟ به نظر من از مقطعی به بعددر انقلاب ما نیز، این مسائل مطرح شد كه ما نمیتوانیم فقط به فكر اندیشه باشیم،حفظ نظام اوجب واجبات است. تا به حال حفظ اندیشه اوجب واجبات بود، یعنی فرهنگعاشورایی! اما از زمانی به بعد دیگر به این نتیجه میرسیم كه باید "نظام" را حفظ كنیمواین ظرف باید باشد تا آن مظروف باقی بماند. ما فرهنگ اربعین را شروع میكنیم كه دراین فرهنگ حفظ نظام اصل است و دیدگاههای معتقد به بقا و توسعه نظام رشد میكند وگسترش می یابد و از پارادایم "فنا" دوباره به پارادایم "بقا" میرسیم. یعنی بعد ازاربعین خود امامحسین(ع) هم، در تشیّع همین اتفاق افتاده است. یعنی بعد از اربعینیك گرایش زیدی وجود دارد كه هنوز در فرهنگ عاشورا زندگی میكند و دیگر گرایش ائمهاست كه در فرهنگ اربعینی جای دارد و به تربیت شاگرد و تداركات سیاسی و  پرداختهمیشود و جهتگیری حركتها برمبنای محاسبات عقلانی است .
خصوصیاتی كه در این رأی برای فرهنگ عاشورا و اربعین برشمرده شده و تعارضی كهنهایتاً میان این دو افكنده شده، چندان مستند به شواهد تاریخی نیست. روایتی نیز كهاز حوادث یكی دو دهه اخیر در میهنمان و آرای امام به دست داده شده هم به همین ترتیبقابل مناقشه مینماید. شاید هم از اساس مقصود، نه به دست دادن تحلیلی از تاریخاسلام بوده و نه روایتی دقیق از تاریخ معاصر ایران و اشاره به این دو صرفاًاستحسانی است برای طرح یك اندیشه! اندیشهای كه با دو مؤلفه مهم نمایانده میشودنخست، تعارض “تكلیفگرایی” با “نتیجه اندیشی” و “مصلحتبینی” و دوم روایت تكاملاجتماعی از منظر «میل به بقا و سازگاری با محیط»!


زیبائیهای عاشورا
امام حسین(ع) برای احیای دین جدّش حضرت محمد (ص) قیام کرد تا گوهر دین مجدداً درجامعه برپا شود. عاشورا سبب شد تجملگرایی و ظاهرپرستی کمرنگ شود و پیام قدسیپیامبر زنده گردد.
عاشورا برای اصلاح دین و احیای معروفها بود. امام حسین (ع( در ابتدا به عنوان یک مصلح اجتماعی و بعد به عنوان یک مصلح دینی توانست رسالت خودرا به خوبی به انجام برساند.
قیام امام حسین(ع) خون را در رگ انسانهای مردهبیدار کرد و باعث حرکت و تکاپو در جامعه گردید. اگر پاسداشت عاشورا صرفاً باروضهخوانی و گریه سپری گردد، بر این قیام عظیم جفا شده است. باید از این الگو کهمیتواند ذائقهها را دگرگون سازد، به درستی بهرهبرداری نماییم.اگر برداشتهایعمیق از عاشورا شود، درسهای بزرگی در بردارد که میتواند بستری برای تحول در جامعهباشد.اشکها باید صرف عشق و ارادت به امام حسین (ع) گردد. این عشق سبب پیروی ازامام میگردد که خودباوری را به همراه خواهد داشت.
بخشهای زیادی از عاشورامغفول مانده است. به غیر از رسالت و وظیفهای که بر عهدهی امام حسین (ع) بود شخصیتفردی ایشان نیز بسیار والا و قابل بررسی است.
اصلاح جامعه، به پا داشتن معروفهادر جامعه و رساندن انسانها به عزت، سربلندی و آزادی از جمله رسالتهای امام حسین(ع) بود. آن حضرت اگر حکومت و قواعد تلخ را به رسمیت میشناخت، هم بزرگی خود را ازبین میبرد و هم با این بیعت زمینهی گسترش ظلم و ستم در جامعه را فراهممیآورد.
نگاه حقطلبانه، عزتطلبانه و آزادیخواهان از جمله دیدگاههای عاشورااست. امام حسین(ع) پیروان خویش را نیز به سوی این مسیرها دعوت کرد که ما نیز بایدبه این نگاهها توجه ویژه داشته باشیم.
شب عاشورا تراژدی عمیق برای تمام بشریتاست. علیرغم آزادی عمل که شب عاشورا امام حسین(ع) به یاران خویش دادند، انسانهاییماندند که میدانستند مرگ در انتظار آنهاست اما دست از خود کشیدند و جاودانهگشتند.
دستیابی به جامعهای عزتمدار و پرورش انسان عزتمدار از دیگر اهدافامام حسین (ع) در عاشورا بود. باید با نگاه عمیقتر به عاشورا، درسهای بیشتری ازاین واقعه عظیم بیاموزیم و تأثیر بیشتری در روح و روانمان ایجاد کنیم.عشق وعرفان نیز در عاشورا متبلور است. عاشورا صحنهی هنرنمایی است که انسان را از زندانروح آزاد میسازد.
کربلا برای معرفی طبیب برای کاهش بیماری دل و رهانیدن انساناز بندگی، خودپرستی، طمع و حسادت است.


معنای «ثارالله»
ثار از ریشه "ثار" و "ثوره" به معنای انتقام و خونخواهی و نیز به معنای خون آمده است.
برای "ثارالله" معانی و وجوه مختلفی ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را می طلبد. در مجموع به این معناست که: خداوند، ولی دم آن حضرت است و خود او خون آن بزرگوار را از دشمنانش طلب می کند. چرا که ریختن خون سیدالشهدا علیه السلام در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهی و طرف شدن با خداوند است. به طور کلی از آن جهت که اهل بیت علیهم السلام "آل الله" هستند، شهادت این امامان، ریخته شدن خون متعلق به خداوند است.
اگر چه این واژه در قرآن نیامده است، لیکن می توان آن را با آیات قرآنی اینگونه توجیه نمود. خداوند می فرماید: ﴿من قتل مظلوما فقد جعلنا لولیه سلطنا﴾"آن کس که مظلوم کشته شده، برای ولی اش سلطه (و حق قصاص) قرار دادیم".(سوره اسرا، آیه 33)
هر کسی (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، اولیای دم او، حق خونخواهی دارند و از آنجا که اهل بیت – به ویژه امام حسین علیه السلام – مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند کشته شده اند و جان به جان آفرین تسلیم کرده اند، در واقع "ولی دم" و خونخواه آنان، خود خداند است. 
بنابراین "ثارالله" به این معنا است که خون بهای امام حسین علیه السلام متعلق به خدا است و او کسی است که خون بهای امام حسین علیه السلام را خواهد گرفت. این واژه حاکی از شدت همبستگی و ÷یوند سیدالشهدا علیه السلام با خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونی از قبیله خدا می ماند که جز با انتقام گیری و خون خواهی خدا، تقاص نخواهد شد.
اگر "ثار" به معنای خون باشد، قطعا مراد از "ثارالله" معنای حقیقی نیست، بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و مجاز است. چون مسلم است که خداوند موجودی مادی نیست تا دارای جسم و خون باشد، ÷س این تعبیر از باب تشبیه معقول به محسوس است. یعنی، همان گونه که نقش خون در بدن آدمی نقش حیاتی است، وجود مقدس امام حسین علیه السلام نسبت به دین خدا چنین نقشی دارد و احیای اسلام با نهضت عاشورا بوده است.


درسى كهاربعین به ما مى‏دهد
درسى كه اربعین به ما مى‏دهد، این است كه باید یاد حقیقت وخاطره‏ى شهادت را در مقابل طوفان تبلیغات دشمن زنده نگهداشت. شما ببینید از اولانقلاب تا امروز، تبلیغات علیه انقلاب و امام و اسلام و این ملت، چه قدر پرحجم بودهاست. چه تبلیغات و طوفانى كه علیه جنگ به راه نیفتاد جنگى كه دفاع و حراست از اسلامو میهن و حیثیت و شرف مردم بود. ببینید دشمنان علیه شهداى عزیزى كه جانشان - یعنىبزرگترین سرمایه‏شان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه كردند ومستقیم و غیرمستقیم، با رادیوها و روزنامه‏ها و مجله‏ها و كتابهایى كه منتشرمى‏كردند، در ذهن آدمهاى ساده‏لوح در همه جاى دنیا، چه تلقینى توانستندبكنند.
حتّى افراد معدودى از آدمهاى ساده‏دل و جاهل و نیز انسانهاى موجّه و غیرموجّهى در كشور خودمان هم، در آن فضاى ملتهب جنگ، گاهى حرفهایى مى‏زدند كه ناشى ازندانستن و عدم احاطه به حقایق بود. همین چیزها بود كه امام عزیز را برمى‏آشفت ووادار مى‏كرد كه با آن فریاد ملكوتى، حقایق را با صراحت بیان كند
اگر در مقابلاین تبلیغات باطل، تبلیغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهى ملت ایران و گویندگان ونویسندگان و هنرمندان، در خدمت حقیقتى كه در این كشور وجود دارد، قرار نگیرد، دشمندر میدان تبلیغات غالب خواهد شد. میدان تبلیغات، میدان بسیار عظیم و خطرناكى استالبته، اكثریت قاطع ملت و آحاد مردم ما، به بركت آگاهىِ ناشى از انقلاب، در مقابلتبلیغات دشمن بیمه هستند و مصونیت پیدا كرده‏اند. از بس دشمن دروغ گفت و چیزهایى راكه در مقابل چشم مردم بود، به عكس و واژگون نشان داد و منعكس كرد، اطمینان مردم مانسبت به گفته‏ها و بافته‏ها و یاوه‏گوییهاى تبلیغات جهانى، بكلى سلب شده است
دستگاه ظالم جبار یزیدى با تبلیغات خود، حسین‏بن‏على(ع) را محكوم مى‏ساخت ووانمود مى‏كرد كه حسین‏بن‏على(ع) كسى بود كه بر ضد دستگاه عدل و حكومت اسلامى وبراى دنیا قیام كرده است!! بعضى هم، این تبلیغات دروغ را باور مى‏كردند. بعد هم كهحسین‏بن‏على(علیه‏السّلام )، با آن وضع عجیب و با آن شكل فجیع، به وسیله‏ى دژخیماندر صحراى كربلا به شهادت رسید، آن را یك غلبه و فتح وانمود مى‏كردند! اما تبلیغاتصحیح دستگاه امامت، تمام این بافته‏ها را عوض كرد.
"حق، این گونه است."



دیدگاه مقام معظم رهبری درباره اربعین:

اساساً اهمیت اربعین در آن است كه در این روز، با تدبیر الهى خاندان پیامبر(ص)،یاد نهضت حسینى براى همیشه جاودانه شد و این كار پایه‏گذارى گردید. اگر بازماندگانشهدا و صاحبان اصلى، در حوادث گوناگون - از قبیل شهادت حسین‏بن‏على(علیه‏السّلامدر عاشورا - به حفظ یاد و آثار شهادت كمر نبندند، نسلهاى بعد، از دستاورد شهادتاستفاده‏ى زیادى نخواهند برد.
درست است كه خداى متعال، شهدا را در همین دنیا همزنده نگه مى‏دارد و شهید به طور قهرى در تاریخ و یاد مردم ماندگار است؛ اما ابزارطبیعى‏یى كه خداى متعال براى این كار - مثل همه‏ى كارها - قرار داده است، همین چیزىاست كه در اختیار و اراده‏ى ماست. ما هستیم كه با تصمیم درست و بجا، مى‏توانیم یادشهدا و خاطره و فلسفه‏ى شهادت را احیا كنیم و زنده نگهداریم.

 

منبع : کانون فرهنگی هنری پنج تن آل عبا(ع)برآبادمحرم
برچسب ها : عاشورا ,حسین ,امام ,اربعین ,حضرت ,فرهنگ ,امام حسین ,فرهنگ عاشورا ,امام حسین علیه ,زنده نگاه ,جریان نهضت

مباهله

:: مباهله
موضوع مقاله :مباهله در قران
 
نویسنده :مهدی اکبری
 
  

عنوان مقاله: مباهله در قرآن

نويسنده: مهدی اکبری

 

در اين مقاله پيرامون مباهله در قرآن، آيه ي مباهله سند برتري اهل بيت، بررسي شبهات و ... صحبت ميشود.

 

مباهله از ريشه ي "بهل" در لغت به معناي رها كردن آمده و "ابتهال" كه از همان ماده است به معناي تضرع و خضوع در دعا معنا شده است.[1] اما مباهله در قرآن كريم به معناي ملاعنه و لعن و نفرين يكديگر مطرح شده است؛[2] پس لعن از لوازم دعاي انسان به حساب ميآيد كه در قرآن به اين معنا بيان شده و علماء به اين اعتبار، ابتهال را به لعن معنا كرده اند.[3]

 

مباهله در قرآن

 

بعد از فتح مكه در سال نهم هجري به دنبال تبليغ دين مبين اسلام در شهرهاي مختلف، گروههاي فراواني از مناطق دوردست براي پذيرش اسلام و مناظره با پيامبر اكرم(ص) به حضور ايشان در مدينه شرفياب ميشدند؛ به همين جهت آن سال به نام "عام الوفود" يعني سال ملاقات گروهها با رسول خدا(ص) شهرت يافت.[4] يكي از آن گروهها چند نفر از اهل نجران و پيرو حضرت عيسي(ع) بودند كه به مدينه ميآمدند تا علاوه بر آشنا شدن با كسي كه خود را پيامبر معرفي ميكرد، از وضعيت دين جديد او آشنايي پيدا كنند.[5] اين گروه پس از ورود به مسجد مدينه و آشنايي با پيامبر اسلام، در مورد اعتقادات ديني خود با او به محاجّه پرداختند؛ اما مسيحيان پس از مناظره و شنيدن برهانهاي كافي از جانب پيامبر اسلام قانع نشدند؛ در نتيجه خداي سبحان به رسولش دستور داد تا با آنها به مباهله بپردازد:[6]

فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‏ْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتهَِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَليَ الْكَاذِبِينَ[7]

هر گاه بعد از علم و دانشي كه (درباره ي مسيح) به تو رسيده، (باز) كساني با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.

با توجه به تفاسير مختلفي كه درباره ي اين آيه بيان شده، نبي مكرم اسلام -صل الله عليه و آله- در ابتدا مسيحيان را دعوت به اسلام ميكند و آنها در مقابل خود را مسلمان و معتقد به خدا و عملكننده به دستورات او معرفي ميكنند. پيامبر اسلام(ص) براي مسلمان خصوصيات و صفاتي را معرفي ميكند كه از جمله ي آن، اعتقادات صحيح در مورد حضرت عيسي(ع) است.[8]

مسيحيان زمان پيامبر اسلام(ص)، حضرت عيسي(ع) را به دليل اينكه بدون پدر به دنيا آمده بود، به عنوان پسر خداوند قبول داشتند:

وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصاري‏ الْمَسيحُ ابْنُ اللَّهِ...[9]

يهود گفتند: عزير پسر خداست! و نصاري گفتند: مسيح پسر خداست!...

حضرت محمد(ص) با بيان ويژگيهايي از خداوند متعال، و نيز با بيان ويژگيهايي از حضرت عيسي(ع) از جمله خوردن و نوشيدن و... به آنها ثابت نمود كه عقيده ي آنها خالي از حجت بالغه و عاري از صحت و درستي بوده و مسيح(ع) به عنوان مخلوق، نميتواند فرزند خدا باشد.[10]

به دنبال اين جواب، مسيحيان مسئله ي ديگري را مطرح نموده و درباره ي پدر عيسي(ع) سؤال مينمايند. در اين هنگام از جانب خداوند، آيه اي به پيامبر وحي ميشود كه در آن به مسئله ي شباهت تولد عيساي مسيح با حضرت آدم اشاره شده است:

إِنَّ مَثَلَ عِيسيَ‏ عِندَاللَّهِ كَمَثَلِ ءَادَمَ خَلَقَهُ مِن تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُن فَيَكُونُ[11]

مَثَل عيسي در نزد خدا، همچون آدم است كه او را از خاك آفريد، و سپس به او فرمود: موجود باش! او هم فوراً موجود شد. (بنابراين، ولادت مسيح بدون پدر، هرگز دليل بر الوهيّت او نيست.)

نبي اكرم(ص) در جواب آنها با تلاوت اين آيه و با به چالش كشيدن تفكرات آنها، اين مسئله را مطرح ميكند كه چگونه آنها مسيح را به دليل نداشتن پدر، به عنوان پسر خدا قبول دارند؛ درحالي كه آدم را كه نه پدر داشته و نه مادر، پسر خدا نميدانند؟[12]

وقتي پيامبر اكرم(ص) با اين بيان و استدلال از احتجاج و مناظره با مسيحيان نتيجه نگرفت، از جانب خداوند مأمور شد تا با آنها به مباهله برخيزد.

اهل نجران نيز بعد از مشورت به اين كار راضي شده و قرار بر اين ميگذارند تا فردا صبح هر دو گروه با فرزندان و همسران خود به محل تعيين شده آمده و براي نابودي اهل باطل دعا كنند.[13]

پيامبر اكرم به همراه علي بن ابيطالب، فاطمه ي زهرا، حسن و حسين -صلوات الله عليهم اجمعين- روانه ميشوند.[14]

مسيحيان نجران كه به نبوت پيامبر(ص) ايمان داشته و دعاي او را همانند انبياي پيشين مستجاب ميديدند،[15] نابودي خود را در اين ماجرا حتمي دانسته و هنگامي كه مشاهده كردند او عزيزترين نزديكان خود را براي اينكار راهي ميدان كرده است، به صدق ادعاي او پي برده و از مباهله منصرف ميشوند. آنها در ميان خود به اين نتيجه ميرسند كه اگر ادعاي او بياساس بود، هيچگاه در صحنهاي كه قرار است همراهان ايشان مورد لعن و نفرين قرار گيرند، اهل بيت خويش را سپر بلاي خود قرار نميداد؛ لذا آوردن آنها به اين صحنه دليل بر درستي دعاوي ايشان و اطمينان خاطر از نابودي طرف مقابل است. اين امر موجب شد تا مسيحيان از مباهله دست كشيده[16] و به پرداخت جزيه به پيامبراسلام راضي شوند.[17]

 

آيه ي مباهله سند برتري اهل بيت

 

جريان مباهله علاوه بر اينكه دليلي بر نبوت پيامبر اكرم(ص) است، برتري و فضيلت اهلبيت او را كه همراه حضرت به مباهله آمده بودند، اثبات ميكند.[18]

اين آيه به طور روشن بر برتري و فضيلت اهل بيت و آل عبا دلالت دارد.[19] حتي به جرأت ميتوان گفت كه در فضيلت اهل بيت پيامبر نازل شده است.[20] سند اين روايات و تفاسيري است كه به وفور در ميان گفتهها و سخنان مفسرين شيعه و اهل سنت يافت ميشود.[21]

نمونه ي بارز آن سخن امام رضا(ع) در اين باره است كه مي فرمايند: خداوند، بندگان پاك خود را در آيه ي مباهله مشخص ساخته و به پيامبرش دستور انجام مباهله با مسيحيان را داده است. به دنبال نزول اين آيه، پيامبر اكرم، علي و فاطمه و حسنين -صلوات الله عليهم اجمعين- را با خود به مباهله برد. اين مزيتي است كه هيچكس در آن، بر اهلبيت(ع) پيشي نگرفته و فضيلتي است كه هيچ انساني به آن نرسيده و شرافتي است كه قبل از آن هيچكس از آن برخوردار نبوده است.[22]

برخي از مفسرين اهل سنت، ذيل آيه مباهله، پس از اثبات وجود اهل بيت همراه پيامبر(ص)، درباره ي فضائل ايشان مينويسند:

روايت شده كه پيامبر اسلام با يك عباي پشمي سياه رنگي از منزل خود خارج شدند، حسن(ع) آمد، او را داخل عباي خود نمودند؛ سپس حسين(ع) آمد، او را نيز داخل عباي خود قرار دادند؛ پس علي(ع) و فاطمه(س) آمدند. بعد از آن حضرت(ص) فرمودند: خداوند فقط ميخواهد پليدي را از شما اهلبيت دور كند و شما را كاملا پاك سازد. وي بعد از بيان اين واقعه ميگويد: بدان كه در مورد صحت اين روايت بين مفسران و محدثان اتفاق نظر وجود دارد.[23]

 

بررسي شبهات

 

با توجه به مطالب فوق با بررسي كتابهاي تفسيري و تاريخي موجود، اعم از شيعه و سني، اين نتيجه به دست آمد كه آيه ي مباهله اختصاص به پيامبر اكرم و اهلبيت او دارد. با اين وجود تعداد محدودي از اهل سنت به سبب غرضورزي كه با جريان شيعه و پيروان مكتب اهلبيت(ع) دارند، در خصوص اين آيه شبهاتي را مطرح نموده و با خارج كردن آن از جريان آل پيامبر(ص)، سعي در خدشه وارد كردن به فضيلت اهلبيت(ع) نمودند.[24]

اهم ايراداتي كه به تفاسير وارد نمودهاند از اين قرار است:

شبهه ي اول. وجود كلمات و عبارات جمع در آيه

با توجه به روايات و تفاسيري كه در خصوص اين آيه بيان شد، تنها كساني كه در اين واقعه ي تاريخي همراه پيامبر حضور داشتند، اهل بيت ايشان (علي، فاطمه و حسنين) بودند.

برخي اهل سنت همين استعمال كلمات جمع را در آيه (ابنائنا، نسائنا و انفسنا) بهانه قرار دادند براي رد حضور اهلبيت و شركتكنندگان در جريان مباهله را، مؤمنين و اصحاب پيامبر مي دانند.[25]

 

پاسخ شيعه

 

1. خداوند در اين آيه آوردن خويشان و فرزندان را به هر دو گروه مسلمان و مسيحيان امر نموده، بنابراين امر فقط مربوط به شخص پيامبر نبوده است.[26]

2. مراد خدا در آيه اين بوده كه هر يك از دو گروه بايد تمام فرزندان، زنان و خويشان نزديك خود را به صحنه بياورند. رسول اكرم نيز براي امتثال فرمان خداوند متعال، تمام نزديكان خود را به ميدان آورد؛ لكن تعداد آنها از يك زن و دو فرزند و يك مرد تجاوز نميكرد و اگر بيشتر از اينها بودند، حتما بقيه را هم در اين قضيه دخالت ميداد.[27]

3. همچنين علاوه بر اين آيه، در بسياري از آيات ديگر نيز داريم كه فعل و عبارت به صورت جمع آمده و لكن به شخص معيني اشاره دارد؛ مانند آيه ي ذيل:[28]

لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذينَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقيرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِياءُ[29]

خداوند، سخن آنها را كه گفتند: خدا فقير است و ما بي‏نيازيم، شنيد.

بر اساس اعتراف عدهاي از مفسربن، گوينده ي اين سخن شخص خاصي به نام "حي بن احطب" و يا "نحاص" بوده است.[30]

شبهه ي دوم. سن كم حسنين

 

نكته ديگري كه اين نويسنده مغرض در بيانات خود آن را زير سؤال برده، سن كم امام حسن و امام حسين(ع) در اين واقعه ي تاريخي است. به نظر او حسنين(ع) در روز مباهله به سن تكليف نرسيده و در واقع غير بالغ بودهاند؛ در نتيجه مستحق ثواب نبوده و افضل صحابه به شمار نميآيند.[31]

در جواب اين سؤال بايد گفت كه اولاً انتخاب اين دو نفر براي شركت در مباهله توسط پيامبر اكرم(ص) صورت پذيرفته است و اگر شخص ديگري برتر از اين دو بزرگوار وجود داشت، قطعا رسول خدا(ص) او را انتخاب مينمود؛[32] بنابراين آوردن حسن و حسين، به برتري آنها نسبت به ديگران دلالت ميكند.[33]

ثانياً رسيدن به كمالات و ازدياد درك و فهم در افراد، به سن زياد و بلوغ سني آنها بستگي ندارد؛ همچنان كه حضرت يحيي(ع) بنا بر آيات قرآن مجيد در سن طفوليت، به مقام نبوت نائل گشته و حضرت عيسي(ع) نيز در گهواره به اذن خداوند متعال سخن گفته و ادعاي نبوت و پيامبري نمود. [34]

شبهه ي سوم. دلالت تعبير "نفس" بر اميرالمؤمنين(ع)

 

از جمله اشكالات ديگري كه در اين مورد گرفته شده، نسبت دادن تعبير "انفسنا" به حضرت علي(ع) است؛ درحالي كه معني اين كلمه (خودمان) به گوينده ي سخن (پيامبر) برميگردد و علي بن ابيطالب شخص ديگري غير از متكلم است؟[35]

در جواب اين سؤال گفته اند كه: چون شخص پيامبر(ص) دعوت كننده ي مسيحيان به مباهله بود، طبيعتا و در عالم خارج شخص دعوت كننده و دعوت شونده نمي تواند يكي باشد؛ بدين معني كه انسان در بين جمع، خود را به آنچه در نظرش است دعوت نميكند؛ لذا آوردن لفظ "انفسنا" كه گوينده ي آن حضرت محمد(ص) است، بايد شخصي غير از خود ايشان باشد.[36]

از سويي ديگر احاديث زيادي از وجود مبارك پيامبر اكرم(ص) نقل شده كه در آن علي(ع) را نفس خويش معرفي نموده است؛ از جمله، حضرت در حديثي ميفرمايند:

علي(ع) از من و من از علي(ع) هستم. گوشت او از گوشت من و خون او از خون من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسي است.[37]

در حديث ديگري آمده است كه: علي نفس من است.[38]

همچنين اجماع شيعه و اهل سنت است كه حضرت علي(ع) در اين واقعه حضور داشته و غير از پنج تن آل عبا كس ديگري همراه پيامبر(ص) نبوده است. پس بدون شك علي، نفس پيامبر بوده كه در آيه ي مباهله معرفي شده است.[39]

علاوه بر آن، در آيه ي شريفه كلمه ي "أبناءنا" به حسنين(ع) اشاره ميكند و عبارت "نساءنا" دلالت بر حضرت زهرا(س) دارد؛ در نتيجه با تطبيق دادن الفاظ آيه با تفاسير و رواياتي كه درباره ي آن نازل شده، ميتوان به دلالت واژه ي "انفسنا" بر وجود مبارك علي بن ابيطالب(ع) پي برد. بنابراين اگر اين آيه در مورد علي(ع) مصداق پيدا نميكرد، حضور ايشان در داستان مباهله محلي از اعراب نداشت[40] و پيامبر كه در مقام امتثال امر خداوند بود، هيچگاه او را با خود به صحنه ي مباهله نميبرد.[41]

 

پي نوشت ها:

[1]. ابن منظور، محمد بن مكرم‏؛ لسان العرب،‏ بيروت، دار صادر، 1414ق، ج‏11، ص71 و طريحي، فخرالدين؛ مجمع البحرين‏، تهران، كتابفروشي مرتضوي، چاپ سوم، 1375ش، ج‏5، ص327.

[2]. زكريا، احمد بن فارس؛ معجم مقاييس اللغة، قم، دارالكتب العلمية، بي تا، ج1، ص310 و جوهري، اسماعيل بن حمام، معجم الصحاح اللغه، بيروت، دارالمعرفة، چاپ اول، 1426ق، و لسان العرب، ج‏11، ص72.

[3]. راغب اصفهاني، حسين بن محمد؛ المفردات في غريب القرآن، دمشق بيروت، دارالعلم الدارالشامية، چاپ اول، ‏1412ق، ص149.

[4]. جوادي آملي، عبدالله؛ تسنيم (تفسير قرآن كريم)، قم، اسراء، مرداد 1381ش، چاپ اول، ج14، ص452.

[5]. طيب، سيد عبدالحسين؛ اطيب البيان في تفسير القرآن، تهران، اسلام، 1378ش، چاپ دوم، ج‏3، ص228.

[6]. بلاغي نجفي، محمدجواد؛ آلاء الرحمن في تفسير القرآن، قم، بنياد بعثت، ‏1420ق، چاپ اول، ج‏1، ص290.

[7]. آل عمران/61.

[8]. طباطبايي(علامه)، سيد محمدحسين‏؛ الميزان في تفسير القرآن، ‏قم، جامعه‏ي مدرسين حوز‏ۀ علمي‏ۀ قم،‏ 1417ق، چاپ پنجم، ج‏3، ص15.

[9]. توبه/30.

[10]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص15.

[11]. آل عمران/59.

[12]. گنابادي، سلطان محمد؛ تفسير بيان السعادة في مقامات العبادة، بيروت، مؤسسة الأعلمي، ‏ 1408 ق، چاپ دوم، ج‏1، ص269.

[13]. كاشاني، ملا فتح الله‏؛ تفسير منهج الصادقين في الزام المخالفين، ‏تهران، كتابفروشي محمدحسن علمي، 1336ش، ج‏2، ص239.

[14]. قمي، علي بن ابراهيم‏؛ تفسير قمي، تحقيق سيدطيب موسوي جزايري‏، قم‏، دارالكتاب‏، ‏1367ش، چاپ چهارم، ج‏1، ص104.

[15]. طبرسي، فضل بن حسن‏، تفسير جوامع الجامع‏، تهران‏، انتشارات دانشگاه تهران و مديريت حوز‏ۀ علمي‏ۀ قم‏، 1377ش، چاپ اول، ج‏1، ص179.

[16]. ابوالفتوح رازي، حسين بن علي؛‏ روض الجنان و روح الجنان في تفسيرالقرآن، ‏مشهد، آستان قدس رضوي،‏ 1408ق، ج‏4، ص361.

[17]. طبرسي، فضل بن حسن‏؛ مجمع البيان في تفسير القرآن، تهران، ناصر خسرو، ‏1372ش، چاپ سوم، ج‏2، ص764.

[18]. بيضاوي، عبدالله بن عمر؛ أنوار التنزيل و أسرار التأويل، ‏بيروت، دار احياء التراث العربي،‏ 1418ق، چاپ اول، ج‏2، ص21.

[19]. زمخشري، محمود؛ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، بيروت، ‏دارالكتب العربي، ‏1407ق، چاپ سوم، ج‏1، ص370.

[20]. مكارم شيرازي، ناصر و همكاران؛ تفسير نمونه، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1374ش، چاپ اول، ج‏2، ص582.

[21]. بحراني، سيدهاشم، البرهان في تفسير القرآن، ‏تهران، بنياد بعثت، 1416ق، چاپ ‏اول، ج‏1، ص631 و فخرالدين رازي، ابوعبدالله محمد بن عمر؛ مفاتيح الغيب، بيروت، دار احياء التراث العربي، ‏1420ق، چاپ سوم، ج‏8، ص247.

[22]. عروسي حويزي، عبدعلي بن جمعه؛ تفسير نورالثقلين، قم،‏ اسماعيليان،‏ ‏1415ق، چاپ چهارم، ج‏1، ص349.

[23]. مفاتيح الغيب، ج‏8، ص247.

[24]. تفسير نمونه، ج‏2، ص582.

[25]. محمد، رشيدرضا؛ المنار، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1423ق، چاپ اول، ج3، ص283.

[26]. الميزان في تفسير القرآن، ج‏3، ص240.

[27]. تفسير تسنيم، ج14،ص473.

[28]. صادقي تهراني، محمد؛ الفرقان في تفسير القرآن بالقرآن، قم‏، فرهنگ اسلامي‏، 1365ش، چاپ دوم‏، ج‏5، ص179.

[29]. آل عمران/181.

[30]. ابن عاشور، محمدبن طاهر؛ التحرير و التنوير، بي تا، ج‏3، ص297 و مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏2، ص898.

[31]. محمد، رشيدرضا؛ المنار، ج3، ص283.

[32]. تفسير نمونه، ج‏2، ص587.

[33]. حائري تهراني، مير سيدعلي‏؛ مقتنيات الدرر و ملتقطات الثمر، تهران، ناشر: دارالكتب الاسلاميه، 1377ش، ج‏2، ص212.

[34]. طوسي، محمدبن حسن؛ ‏التبيان في تفسير القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي، بي تا، ج‏2، ص 485. مريم/12 و 30.

[35]. المنار، ج3، ص283.

[36]. حسيني شاه عبدالعظيمي، حسين بن احمد؛ تفسير اثنا عشري، ميقات‏، 1363ش، چاپ اول، ج‏2، ص128.

[37]. البرهان في تفسير القرآن، ج‏4، ص483.

[38]. آلاء الرحمن في تفسير القرآن، ج‏1، ص294.

[39]. تفسير اثنا عشري، ج‏2، ص128.

[40]. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏2، ص764.

[41]. تفسير تسنيم، ج14،ص473 و تفسير نمونه، ج‏2، ص587.

 

منبع : کانون فرهنگی هنری پنج تن آل عبا(ع)برآبادمباهله
برچسب ها : پيامبر ,تفسير ,مباهله ,حضرت ,القرآن، ,ج‏2، ,تفسير القرآن، ,پيامبر اكرم ,حضرت عيسي ,تفسير نمونه، ,پيامبر اسلام ,احياء التراث العربي، ,تفسير تسني

غدیر خم

:: غدیر خم

 

 نویسنده: محمد مهدی اکبری

اشاره

رخداد غدیر در ذى‏الحجه سال دهم هجرى، تنها یک حادثه تاریخى نیست؛
غدیر، تنها نام یک سرزمین نیست، یک تفکر است؛
نشانه‏اى است از تداوم خط نبوت؛
چشمه‏اى است که تا پایان هستى مى‏جوشد؛
غدیر، روز اکمال دین، اتمام نعمت و موجب خشنودى خداست؛
روز بزرگ، روز گشایش و روز تکامل است؛
غدیر، نه تاریخ است، نه جغرافیا و نه روایت، بلکه ولایت است؛
پیشوند غدیر، رسالت است و پسوند آن، ولایت و امامت.

معنای غدیر

غدیردرلغت به معنای آبگیر است؛ گودالی در بیابان که آب باران در آن گرد آید. در میان راه دو شهر بزرگ دنیای اسلام، مکه و مدینه، محلی است به نام «جُحفه» که در زمان رسول گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، کاروانیان حج گذار در آنجا از هم جدا می‏شدند و به طرف دیار خود می‏رفتند. در این محل، غدیر خم جای دارد. علت نام گذاری این غدیر به خم، آن است که آبگیر آنجا به شکل خُمِ رنگرزان بوده و برخی قبایل صحرایی، گاه جامه‏های رنگ کرده خود را در این آبگیر می‏شسته‏اند.

خلاصه واقعه غدیر خم

در سال دهم هجرت، رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به حج رفت و احکام آن را به مردم آموزش داد. به هنگام بازگشت از مکه، در استراحتگاه جُحفه و در غدیر خم، به امر خدا مردمان را گرد آورد و در آن مجمع سترگ، امام علی علیه السلام را به جانشینی خود به آنان شناساند و فرمود: «هر کس من مولای اویم، علی مولای اوست». البته جانشینی علی علیه السلام سال‏ها پیش در مکه و در جمع خاندان هاشم انجام گرفته بود، ولی در غدیر، به اطلاع عموم رسید.
پیام غدیر

داستان غدیر از عظمت و ضرورت ولایت و ریشه‏ای بدون این مسئله خبر می‏دهد. رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در آن هنگام و در زیر آن آفتاب سوزان. آن همه جمعیت را برای چه نگه می‏دارد و چه پیامی برای‏شان دارد.
این پیام اساسی‏ترین پیام دین او بود و به راستی رسول صلی‏الله‏علیه‏و‏آله بر عظمت و ضرورت آن واقف بود، که مردم را در آن گرمای سوزان نگه داشت و رسالت آسمانی خویش را به مسلمانان ابلاغ فرمود.

غدیر، خنثی کننده توطئه

آنچه می‏توانست همه نقشه‏های منافقان را یکجا خنثی، و اسلام را در چنان برهه حساسی حفظ کند، تعیین جانشین پیامبر و اعلان رسمی آن بود، چنان که حضرت زهرا(س) در این‏باره می‏فرمایند: «پیامبر در روز غدیر، عقد ولایت را برای علی علیه السلام محکم کرد». غدیر خم منافقان را فلج کرد و مانع اجرای نقشه‏ها و توطئه‏های شیطانی‏شان شد.
تاج ولایت

پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله در غدیر خم عمامه خود را، که «سحاب» نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمؤمنین علیه السلام قرار دادندو انتهای عمامه را بر دوش آن حضرت آویختند و فرمودند «عمامه تاج عرب است».

خلاصه مکتب وحی

«غدیر» عصاره و نتیجه خلقت و چکیده تمام ادیان الهی و خلاصه مکتب وحی است و صرفا واقعه‏ای تاریخی نیست. این نام مقدس، عنوان عقیده ما و اساس دین است. غدیر ثمره نبوت و میوه رسالت است غدیر تعیین کننده خط‏مشی مسلمانان تا آخرین روز دنیاست. غدیر ماجرایی سرنوشت‏ساز است که «خطبه غدیر» شاخص‏ترین و زنده‏ترین سند آن است.
غدیر؛ تداوم خط نبوت

واقعه غدیر خم که در آخرین سال زندگی رسول گرامی اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله رخ داد و در آن علی علیه السلام به جانشینی آن حضرت صلی‏الله‏علیه‏و‏آله برگزیده شد، حادثه‏ای تاریخی نیست که در کنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یک سرزمین نیست؛ یک تفکر است. غدیر، نشانه و رمزی است که از تداوم خط نبوت خبر می‏دهد. غدیر، نقطه تلاقی کاروان رسالت با طلایه‏داران امامت است. آری، غدیر خم یک سرزمین نیست؛ چشمه‏ای است که تا پایان هستی می‏جوشد؛ کوثری است که فنا برنمی‏دارد؛ و افقی است بی‏کرانه و خورشیدی است عالم‏تاب.

غدیر و سرنوشت اسلام

بدون شک واقعه غدیر خم، نقش سرنوشت سازی در تعیین مسیر آینده اسلام داشته است. در این واقعه، پیامبر اسلام صلی‏ الله‏ علیه‏ و ‏آله مهم‏ترین مأموریت دوران پیامبریِ خود را به انجام رساند؛ مأموریتی که انجام آن، به منزله رساندن پیام رسالت حضرت بود، و کوتاهی در مورد آن، به از بین رفتن زحمات چندین ساله ایشان می‏انجامید؛ چنان که خداوندمتعالی درآیه ۶۷ سوره مائده می‏فرماید: «هان ای پیامبر! آنچه را از سوی پروردگارت به تو نازل شده است، تبلیغ کن و اگر چنان نکنی، پیام و رسالت او را انجام نداده‏ای وخداوند تو را از مردم حفظ می‏فرماید».

حدیث غدیر خم یقینی است

واقعه غدیر خم، یکی از مسلّم‏ترین مسائل تاریخ اسلام است و صدها دانشمند از آن یاد کرده‏اند؛ مانند ابوریحان بیرونی و خواجه نصیرالدین طوسی. فیلسوف معروف، فارابی نیز بر همین اساس، به تحلیل فلسفه «امامت» پرداخته است. ابن سینا نیز به موضوع نص (حدیث صریح غدیر)، در کتاب شفا اهمیت داده است، و آن را بهترین راه برای تعیین جانشین دانسته است. گذشته از علمای بزرگ شیعه که همه موثّق‏اند و حجت،ده‏ها و ده‏ها دانشمند و محدث و مورّخ و مفسر از اهل‏سنت نیز حدیث غدیر و واقعه آن را نقل کرده‏اند؛ مانند طبری و ابن اثیر و احمد حنبل.
اگر می‏شد

اگر پس از درگذشت پیامبر اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به سفارش‏های روز غدیر و موارد مکرر دیگری که پیامبر صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، علی علیه السلام را پیشوا معرفی فرموده بود عمل کرده بودند، اسلام جهان گیر می‏شد و دین خدا بشریت را به راه می‏آورد و عدالت و دادگری، آفاق تا آفاق گیتی را می‏گرفت. از اینجاست که همه هوشمندان تاریخ بشر که به گونه‏ای ازاین واقعه آگاهی یافته‏اند، از انحرافی که پس از رحلت پیامبر پیش آمد، اظهار تأسف کرده‏اند؛ از این جمله است ولتر، فیلسوف مشهور فرانسوی. وی تأسف خویش را چنین اظهار کرده است: «آخرین اراده محمد انجام نشد؛ او علی را به جای خود منصوب کرده بود…».

عید غدیر در احادیث

عید خلافت و ولایت

زیاد بن محمد گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: آیا مسلمانان عیدی غیر از عید قربان و عید فطر و روز جمعه دارند؟ فرمود: «آری، روزی که رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، امیرمؤمنان علی علیه السلام را (به خلافت و ولایت) منصوب کرد».
برترین عید امت

رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله فرمود: «روز غدیر خم، برترین عیدهای امت من است، و آن روزی است که خداوند بزرگ دستورداد برادرم، علی بن ابی‏طالب را به عنوان پرچمدار (و فرمانده) امتم منصوب کنم، تا بعد از من مردم به دست او هدایت شوند، و آن روزی است که خداوند در آن روز دین را تکمیل، و نعمت را بر امت من تمام کرد و اسلام را دین آنان قرار داد».

عید آسمانی

حضرت امام رضا علیه السلام به نقل از جدّش امام صادق علیه السلام فرمود: «روز غدیر خم، درآسمان مشهورتر از زمین است».
عید پر برکت

امام صادق علیه السلام فرمود: «به خدا قسم اگر مردم فضیلت واقعی روز غدیر را می‏شناختند، فرشتگان روزی ده بار با آنان مصافحه می‏کردند. بخشش‏های خدا به کسی که آن روز را شناخته، قابل شمارش نیست».

روز سپاس و شادی

امام صادق علیه السلام فرمود: «عید غدیر، روز عبادت و نماز و سپاس و ستایش خداست، و روز سرور و شادی است؛ به دلیل ولایت ما خاندان که خدا بر شما منت گذاشت. من دوست دارم شما آن روز را روزه بگیرید».
روز نیکوکاری و بخشش

از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: «یک درهم دادن به برادران با ایمان و معرفت در روز عید غدیر، برابر هزار درهم (در روزهای دیگر) است؛ بنابراین، در این روز به برادرانت انفاق کن و هر مرد و زن مؤمن را شاد گردان».

روز ناله نومیدی شیطان

امام صادق علیه السلام از پدر بزرگوارش حضرت باقرالعلوم علیه السلام نقل کرد که فرمود: «شیطان چهار بار ناله نومیدی سر داد؛ روزی که مورد لعن خدا قرار گرفت، روزی که از آسمان به زمین هبوط کرد، روزی که پیامبر اسلام صلی‏الله‏علیه‏و‏آله به پیامبری مبعوث شد، و روز عید غدیر خم».

پیام تبریک

غدیر، سرچشمه همیشه‏جوشان ولایت است که از سینه تفتیده «خم» به جام محبت دوست‏داران پیامبر و خاندانش جارى است. غدیر، شایسته هر ثناست که وحى از او پیراست و محمد بدو آراست و اسلام از او برخاست. غدیر، تفسیر بدر و احد و شأن نزول صفین و نهروان است. بدر، عدالت مى‏خواست؛ احد، شجاعت آرزو مى‏کرد؛ خیبر تماشاى صداقت را تمنا داشت و غدیر، آمین آن همه ثنا و دعا بود. غدیر، روز انسان است. غدیر، تداوم رسالت محمد صلی الله علیه و آله در ولایت على علیه‏السلام است. غدیر، عید پیمان و میثاق و عهد است. غدیر، عید عدالت و رهبرى است. عید امامت و ولایت بر عاشقان مبارک باد.

کوثرى از مِىِ غدیر

پیامبر در سال دهم هجرت حج گزارد و به سوى مدینه بازگشت. در روز هجدهم ذى‏حجه که قافله‏هاى بسیارى پیش از پیامبر حرکت مى‏کردند و عده‏اى از پسِ حضرت مى‏آمدند، پیامبر به سرزمین غدیر خم رسید. او به فرمان الهى دستور داد سواران و پیادگان توقف کنند، آنان که رفته‏اند، بازآیند و آنان که نیامده‏اند، برسند. سپس بر انبوهى از جهاز شتران فراز رفت و خداى را سپاس گفت و از اینکه به زودى از میان آنان خواهد رفت، خبر داد. سپس از آنان خواست درباره چگونگى ابلاغ رسالت وى گواهى دهند. مردمان فریاد برآوردند: شهادت مى‏دهیم که تو پیام حق را ابلاغ کردى، نصیحت کردى و جهاد نمودى. خداوند تو را پاداش نیکو دهد.
آن‏گاه از جایگاه والاى خود در میان امت سخن گفت و از آنان بر اولویت خود گواه خواست و پس از شنیدن پاسخ‏هاى یک‏صدا و بلند، دست على علیه‏السلام را گرفت و با شکوهى شگرف و فریادى رسا فرمود: «من کنت مولا فعلى مولاه.» سه بار این جمله را تکرار و بر یاوران و پذیرندگان ولایت او دعا کرد.

ویژگى‏هاى على علیه‏السلام از دیدگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم

حضرت محمد صلی الله علیه و آله بارها با اشاره به موقعیت معنوى امام على علیه‏السلام ، بر فضیلت‏هاى آن حضرت و وصى بودن ایشان تأکید ورزیده است. آن حضرت در گفتارى به دخترش، فاطمه علیهاالسلام مى‏فرماید: «اى فاطمه! آیا خشنود نیستى من تو را به همسرى کسى درآوردم که اسلامش پیش‏تر از دیگران و دانشش بیشتر از همگان است؟ به راستى، خداى تعالى به اهل زمین توجه فرمود و از میان ایشان، پدرت را برگزید و او را پیامبر قرار داد. بعد دوباره به آنها توجه فرمود و از ایشان شوهرت را برگزید و او را وصى قرار داد.» سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «اى فاطمه! به راستى براى على فضیلت‏هایى است که هیچ‏کس آن را ندارد: تو که بانوى زنان بهشتى، همسر او هستى. دو نتیجه و زاده رحمت، حسن علیه‏السلام و حسین علیه‏السلام که فرزندزادگان من هستند، فرزندان او هستند. برادرش، جعفر بن ابى‏طالب کسى است که با دو بال در بهشت آراسته گردیده است و با فرشتگان هر کجا خواهد، پرواز مى‏کند. علم اولین و آخرین نزد اوست. او نخستین کسى است که به من ایمان آورد. او آخرین کسى است که هنگام مرگ با من دیدن مى‏کند. او وصى من و وارث همه اوصیاست».

غدیر در قرآن

آیه‏اى که پیش از اعلام رسمى ولایت امیر مؤمنان على علیه‏السلام نازل شد، از یک‏سو، بیان‏گر اهمیت فوق‏العاده غدیر و از سوى دیگر، نشان‏دهنده نگرانى‏هاى رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم در این باره است: «اى پیامبر! آنچه را از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملاً [به مردم] برسان و اگر [این کار را[ نکنى، رسالت او را انجام نداده‏اى. خداوند تو را از [خطرهاى احتمالى [مردم نگه مى‏دارد و خداوند جمعیت کافران را هدایت نمى‏کند.» قرآن کریم، آشکارا اعلام نشدن ولایت على علیه‏السلام را با ناتمام ماندن رسالت الهى برابر مى‏داند و در مقابل نگرانى‏هایى که رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت، وعده حفظ و حراست به ایشان داده مى‏شود.
آیه‏اى که پس از اعلام ولایت امام على علیه‏السلام در غدیر نازل شد، موجى از شادى را در دل‏هاى مؤمنان پدید آورد و آرامش و اطمینان خاطر به آنان بخشید: «امروز کافران از [زوال] دین شما ناامید شدند. بنابراین، از آنها نترسید و از من بترسید. امروز دین شما را کامل و نعمت‏ها را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان آیین [جاودان] شما پذیرفتم».

اوصاف غدیر در روایات

در فرهنگ شیعه و روایات اهل بیت علیهم‏السلام ، از عید غدیر با عظمت ویژه‏ای سخن به میان آمد و از آن با لقب‏ها و ویژگی‏های ممتازی نام برده شده است. برخی از آنان عبارتند از: روز خشنودی خدای رحمان، روز بسیار درود فرستادن بر محمد و آل محمد صلی‏الله‏علیه‏و‏آله ، روز دست یافتن به رحمت پروردگار، روز عبادت کردن، روز پذیرفته شدن اعمال شیعیان، روز تزکیه، روز ریزش گناه، روز رها کردن گناهان بزرگ، روز وانهادن نافرمانی‏ها، روز راندن شیطان و ناخرسند گشتن آن، روز مستجاب شدن دعاها، روز داد و ستد با خدا، روز خواستن افزونی‏ها، روز گشایش، روز لبخند زدن به چهره مؤمنان، روز مژده دادن، روز مهر ورزیدن، روز تبریک گفتن، روز خشنودی و رضایت، روز آراستن، روز پوشیدن لباس‏های شایسته و افکندن جامه‏های سیاه،روز پیشی گرفتن، روزی که کلمات صریح درباره خاصان و افراد ویژه اعلان شد، روز پیمان و روز عیان شدن رازها.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم

شیخ صدوق در کتاب امالى، روایتى از امام باقر علیه‏السلام و آن حضرت از پدران پاکش نقل مى‏کند که روزى رسول اکرم صلی الله علیه و آله رو به امیر مؤمنان على علیه‏السلام کرد و فرمود: «اى على! خداوند آیه شریفه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ را درباره ولایت تو بر من نازل کرد، تا آن را تبلیغ کنم. به یقین، کسى که خدا را بدون ولایت تو ملاقات کند، عملش باطل است».

عید غدیر از نگاه امام علی علیه السلام

ویژگی‏های روز غدیر

امام رضا علیه السلام در روایتی می‏فرماید: «در روزگار امیرمؤمنان علی علیه السلام ، یک‏سال روز جمعه با عید غدیر هم‏زمان گشت. آن حضرت بر فراز منبر رفت و خدا را چنان ستود که همانند آن شنیده نشده بود؛ ستایشی که کسی غیر از او درک نمی‏کرد. سپس به یارانش فرمود: «ای مؤمنان! امروز خداوند متعال، دو عید گران‏سنگ و بزرگ را به هم پیوسته است؛ دو عیدی که پایداری و استواری هر کدام از اینها به دیگری است تا پدیده زیبای خویش را پیش شما کامل کند. شما را به راه رشد آگاه سازد و به روشنایی هدایت کند. راه میانه‏اش را برای پیمودن شما هموار کند و بخشش گوارایش را برایتان بگستراند. بی‏تردید، امروز موقعیت عظیمی دارد. در این روز، گشایش رخ داده، نردبان [تکامل] برافراشته شده و دلیل‏ها آشکار گشته است. امروز، روز ظاهر شدن و پرده‏برداری از مقام پیراستگی [عصمت و امامت] است. روز کمال یافتن آیین و نمایان ساختن پیمان‏ها از دورویی‏ها و انکارهای آگاهانه است».

وظایف مؤمنان در روز عید غدیر

امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره وظایف مؤمنان در روز عید غدیر فرمود: «[در این روز] با گسترش دادن در هزینه و لوازم خانواده‏تان به سوی آنان بروید و به برادرانتان نیکی کنید. خدای را برای آنچه به شما بخشیده است، سپاس گویید. با هم باشید؛ که خداوند، جدایی و پراکندگی شما را سامان می‏بخشد. به یکدیگر نیکی کنید؛ که خداوند، الفت شما را پایدار می‏سازد. نعمت‏های خدا را به همدیگر هدیه دهید؛ که خداوند چندین برابر عیدهای پیشین و عیدهای آینده به شما پاداش می‏دهد؛ پاداشی که ویژه چنین روزی است. نیکی‏کردن در این روز، ثروت را ثمربخش می‏سازد و بر عمر می‏افزاید. هم‏دردی کردن و مهرورزی با یکدیگر در این روز، رحمت خداوندی را جلب می‏کند. آن اندازه که توان دارید از فضل خداوند برای برادران و خانواده‏تان با بذل آنچه موجود است، آماده و فراهم سازید. لبخند و شادمانی را میان خویش و در برخوردهایتان آشکار سازید و ستایش و سپاس خداوند را بر آنچه به شما بخشیده است، نمایان کنید».

حضرت فاطمه علیهاالسلام

از فاطمه زهرا علیهاالسلام پرسیدند که آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله پیش از رحلتش درباره امامت امیر مؤمنان على علیه‏السلام چیزى فرمود؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «عجبا! آیا روز غدیرخم را فراموش کرده‏اید؟»
امام حسن علیه‏السلام

امام حسن علیه‏السلام فرمود: امت مسلمان از پیامبر شنیدند که درباره پدرم فرمود: او براى من همچون هارون براى موسى علیه‏السلام است. همچنین دیدند که رسول خدا صلی الله علیه و آله او را در غدیرخم به عنوان امام نصب کرد.

امام حسین علیه‏السلام

امام حسین علیه‏السلام پیش از مرگ معاویه، خانه خدا را زیارت کرد. سپس بنى‏هاشم را گرد آورد و فرمود: آیا مى‏دانید پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، على علیه‏السلام را در روز غدیرخم به جانشینى خود برگزید؟ همگى گفتند: بله.

امام زین العابدین علیه‏السلام

ابن اسحاق، تاریخ‏نگار معروف مى‏گوید: به على بن حسین علیه‏السلام گفتم: «من کنتُ مولاه فعلىٌ مولاه» یعنى چه؟ حضرت فرمود: پیامبر خدا به مردمان خبر داد که امام بعد از خودش، امیر مؤمنان على علیه‏السلام است.

امام محمدباقر علیه‏السلام

اَبان بن تَغلب مى‏گوید: از امام باقر علیه‏السلام درباره این سخن رسول خدا صلی الله علیه و آله «من کنتُ مولاه فعلىٌ مولاه» پرسیدم. آن حضرت در پاسخ پیامبر فرمود: به مردمان گفت که امیر مؤمنان على علیه‏السلام در میان مردم، جاى‏گزین من خواهد بود.
امام صادق علیه‏السلام

در دوران زندگى امام صادق علیه‏السلام بر اثر جوّ مناسبى که براى نشر معارف اهل بیت علیهم‏السلام پیش آمد، حدیث غدیر بیش از همه دوره‏ها مطرح شده است. آن حضرت درباره روز غدیر مى‏فرماید: «رسول خدا صلی الله علیه و آله در غدیر خم براى امیر مؤمنان على علیه‏السلام پیمان گرفت و مردم به ولایت او اقرار کردند. خوشا به حال آنان که بر ولایت او ثابت‏قدم ماندند و واى بر کسانى که آن پیمان را شکستند».
امام کاظم علیه‏السلام

در روزهایى که امام کاظم علیه‏السلام در زندان بود، روزى هارون، خلیفه عباسى ایشان را احضار کرد و درباره ولایت اهل بیت علیهم‏السلام بر مردم پرسید. حضرت فرمود: ما مى‏گوییم ولایت همه خلایق با ماست. دلیل ما، سخن پیامبر در غدیر خم است که فرمود: «من کنتُ مولاه فعلىٌ مولاه».

عید غدیر از نگاه امام رضا علیه السلام

هدیه به یاران

طوسی، از یاران امام رضا علیه السلام نقل می‏کند: «در روز غدیر، شرف‏یاب محضر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام شدم. گرد ایشان گروهی از یاران خاصشان حضور داشتند. حضرت با اینکه خوراک و پوشیدنی و هدایا و حتی انگشتری و کفش‏هایی برای خانواده‏های آنان فرستاده بود، ولی آنها را برای افطار نیز نگهداشت. امام احوال آنان و کسانی را که پیرامونشان بودند، سامان بخشید. ایشان در آن روز… پیوسته ارجمندی و پیشینه روز غدیر را یادآور می‏شدند. حضرت در بخشی از سخنان خود، خطبه امیرمؤمنان علی علیه السلام را در سالی که عید غدیر با روز جمعه هم‏زمان شده بود، بیان کرد».

فضیلت روز عید غدیر

ابی نصر بَزَنْطی از یاران امام رضا علیه السلام می‏گوید: «خدمت آن حضرت بودم، درحالی‏که مجلس پر از جمعیت بود و با یکدیگر درباره غدیر گفت‏وگو می‏کردند. برخی از مردم این واقعه را منکر شدند. امام فرمود: پدرم از پدرش روایت کرد که: «روز غدیر در میان اهل آسمان مشهورتر است تا میان اهل زمین.» سپس فرمود: «ای ابی نصر! هرجا که هستی، در این روز نزد [قبر[ امیرمؤمنان علی علیه السلام باش. به درستی که در این روز، خداوند گناه شصت سال از مؤمنان و مسلمانان زن و مرد را می‏آمرزد و از آتش دوزخ آزاد می‏کند، چند برابر آنچه در ماه رمضان و شب قدر و شب عید فطر آزاد کرده بود.» ایشان سپس ادامه داد: «اگر مردم ارزش این روز را می‏دانستند، هر آینه، فرشتگان در هر روز ده مرتبه با آنان مصافحه می‏کردند».

امام حسن عسکرى علیه‏السلام

حسن بن ظریف مى‏گوید: به امام عسکرى علیه‏السلام نامه نوشتم و پرسیدم معناى سخن پیامبر درباره امیر مؤمنان على علیه‏السلام چیست که فرمود: «من کنتُ مولاه فهذا علىٌ مولاه.» حضرت فرمود: مقصود حضرت آن بود که او را نشانه‏اى قرار دهد که هنگام اختلاف، حزب خداوند با آن شناخته شوند.

پاس‏داشت غدیر؛ سنت نبوى

جوامع بشرى نیازمند یادآورى و حضور همیشگى هویت‏هاى فرهنگى و اصالت‏هاى معنوى است. زنده نگه داشتن شعایر الهى، رسالتى است که مرزبانان عقیده و ایمان، از جمله رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر آن تأکید داشته‏اند. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل شده است که فرمود: «به من تبریک بگویید؛ زیرا خداوند مرا به پیامبرى و اهل‏بیتم را به امامت ممتاز ساخته است».
در روایت دیگرى پس از ذکر حدیث غدیر آمده است: «سپس رسول گرامى در خیمه مخصوص خویش نشست و به امیر مؤمنان على علیه‏السلام دستور داد در خیمه دیگرى بنشیند و به مردم امر فرمود به حضور على علیه‏السلام برسند و به او تبریک بگویند.» اینک و در عصر ما، شناختن مرزهاى بلند غدیر، بازگویى این شکوه و جشن و سرور این عید بزرگ، در راستاى آن پاس‏داشت است.

آداب غدیر

در تاریخ اسلام، غدیر و امامت همان اندازه اهمیت دارد که روز مبعث؛ زیرا غدیر، امامت را به وجود آورد و ادامه رسالت بود. حاج میرزا جواد ملکى تبریزى در این‏باره مى‏نویسد: «روز غدیر نسبت به مبعث، به منزله باطن از ظاهر و به منزله روح از انسان است؛ زیرا هر چه در مبعث از خیر و سعادت وجود دارد، مشروط به ولایت امیر مؤمنان و امامان است».
به دلیل اهمیت عید غدیر به عنوان بزرگ‏ترین و مهم‏ترین اعیاد اسلامى است که آداب بى‏شمارى براى آن بیان شده است. فراوانى آداب و اعمال این روز، با اعمال هیچ روزى قابل مقایسه نیست و در این آداب و اعمال، همه گروه‏ها مورد خطاب قرار گرفته‏اند. از جمله آداب عبادى این روز به نماز شب و روز غدیر، نماز مسجد غدیر، روزه، یاد خدا و پیامبر، زیارت امیر مؤمنان على علیه‏السلام و غسل مى‏توان اشاره کرد.
همچنین جشن و عید گرفتن، تبریک و تهنیت به پیامبر، امیر مؤمنان و یکدیگر، دید و بازدید، صدقه دادن، دیدار با رهبرى و بیعت و اتحاد و اجتماع، از جمله آداب اجتماعى و سیاسىِ سفارش شده در این روز است.

منابع :
ماهنامه گلبرگ، ش۱۳
ماهنامه گلبرگ، ش۲۶
ماهنامه گلبرگ، ش۷۰
ماهنامه گلبرگ، ش۸۲
ماهنامه گلبرگ، ش۹۴

فرازی از خطبه غدیر خم

ای مردمان! نماز را به پای دارید ، زکات مال خود را ادا کنید، آنچنان که خداوند  به شما امرکرده است . پس اگر مدتی بر شما گذشت و در انجام دستورات الهی کوتاهی نمودید، یا فراموش کردید، علی در میان شما و صاحب امر شما است و احکام الهی را برای شما بیان میکند. او امامی است که خداوند او را بعد از من برای هدایت شما منصوب فرموده و جانشین من قرار داده است .او کسی است که هر چه از او بپرسید جواب خواهد داد و آنچه را که نمی دانید به شما تعلیم خواهد فرمود.شما باید بدانید و آگاه باشید که تمام احکام را از حلال و حرام نمیتوان در یک مجلس برای شما بیان نمود زیرا تعداد آنها بیش از حد احصا است .پس چگونه ممکن است من برای شما در اینجا هر چه حلال و حرام است بیان کنم ؟ لذا مامور شدم از طرف خداوند متعال تا از شما برای علی به عنوان وصی و جانشین بعد  از خودم  بیعت  بگیرم  و  پیشوایان  بعد از او  را که  فرزندان من و از نسل او می باشند به شما معرفی کنم . پیشوایانی که آخر آنها قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) مهدی است و در میان مردم به حق حکم خواهد کرد و تا روز قیامت وضع بدین منوال خواهد بود.

در این قضیه ، اصل مسئله نصب حاکم ، مسئله مهمی است که پیام غدیر میباشد . چرا باید این پیام روشن را که پیامبر اسلام( صلی الله علیه و آله و سلم ) موسس اسلام – به همه مسلمین داده است و می گوید مسلمانها دین را از اساس زندگی و از مساله حکومت – که پایه زندگی فردی و اجتماعی است – جدا نکنید و آن را به گوشه خلوت خانه ها و ذهنها و مسایل روحی منحصر نکنید و به انزوا نیندازید ، مورد توجه قرار نمی گیرد؟

اساس زندگی بشر که بر پایه حکومت است ، امری است که متوجه به دین میباشد و مسئوولیتی است که بر دوش دین است و دین باید این کار را انجام بدهد.

مسئله غدیر فقط از این جهت شرافت ندارد که در آن شخصی مثل امیر المومنین ( علیه الصلوه و السلام ) که همطراز او در عالم وجود کسی نیست ، به حکومت و خلافت و ولایت منصوب شده است .

علاوه بر این جهت ، مهم دیگری در غدیر هست که آن عبارت از اصل مسئله ولایت است، مضمون ویژه ای که در مساله ولایت در اسلام هست .

حقیقت غدیر و حقیقت این نصب چیسست که این قدر حایز اهمیت است ؟ این مسئله ابعاد گوناگونی دارد یکی همین مسئله است که اداره ی امور بشر یک چیز الهی است و بشری نیست و با همه مسایل دیگر انسان تفاوت دارد.

معنای ولایت

ولایت معنای عجیبی دارد . اصل معنای ولایت عبارت از نزدیک بودن دو چیز با یکدیگر است . فرض کنید وقتی که دو ریسمان محکم به هم تابیده میشوند و جداکردن آنها از یکدیگر به آسانی ممکن نیست ، آن را در عربی ولایت می گویند . ولایت بعنی اتصال و ارتباط و قرب دوچیز به صورت مماس و مستحکم با یکدیگر.

اسلام حکومت را با تعبیر ولایت بیان می کند و شخص را که در راس حکومت قرار دارد به عنوان والی ، ولیّ ، مولا یعنی اشتقاقات کلمه ی ولایت معرفی می نماید . معنای آن چیست ؟ معنای آن این است که در نظام سیاسی اسلام ، به آن کسی که در راس قدرت قرار دارد و آن کسانی که قدرت حکومت بر آنها در اختیار اوست ، ارتباط و اتصال و پیوستگی جدایی ناپذیری از هم دارند . این فلسفه  سیاسی اسلام را در مسئله  حکومت ، برای ما معنا می کند. هر حکومتی که این طور نباشد ، این ولایت نیست ، یعنی حاکمیتی که اسلام پیش بینی کرده است نیست . اگر کسانی باشند که رابطه آنها با مردم ، رابطه  ترس و رعب و خوف  باشد نه رابطه محبت و التیام و پیوستگی . این ولایت نیست ولایت آن وقتی است که ارتباط ولیّ با مردم که ولایت بر آنهاست یک  ارتباط نزدیک صمیمانه محبت آمیز و همان طوری که در مورد خود پیامبر عظیم الشان وجود دارد – یعنی از خود آنها کسی را مبعوث کرده است – باشد یعنی از  خود مردم کسی باشد که عهده دار مسئله ولایت و حکومت باشد . اساس کاردر حاکمیت اسلام این است .

پیوند ولایت که یک پدیده سیاسی ، یک پدیده اجتماعی و یک حادثه تعیین کنننده برای زندگی است با تلاش ، با حرکت ، با هجرت ، با در کنار هم بودن و با هم کار کردن حاصل میشود ؛ لذاست که در نظام اسلامی ولیّ از مردم جدا نیست .

ولایت که معنایش پیوند وپیوستگی و با هم بودن است  ،  یک جا  هم به معنای محبت می آید ، یک جا هم به معنای پشتیبانی می آید ؛ که همه  اینها در واقع مصادیق به هم پیوستگی و مصادیق وحدت و اتحاد است . ابعاد این وحدت اجتماعی و وحدت سیاسی و وحدت معنوی و روحی و وحدت عملی ابعاد عجیبی پیدا می کند که بسیاری از معارف اسلامی را برای ما معنی می کند . به سمت مرکز عالم وجود حرکت کردن انسان در جهت ولایت ا… حرکت کردن است . همه ی ذرات عالم خواه و ناخواه در چنبر ولایت الهی در دایره ولایت ا… قرار دارند و انسانهای آگاه ، مختار ، تصمیم گیرنده و دارای حسن انتخاب عملاٌ هم ولایت الهی را انتخاب می کنند و در آن راه حرکت می کنند ؛ محبت الهی را کسب می کنند و خود از محبت پروردگار پر میشوند . صفای دنیای اسلام و محیط اسلامی و محیط معنوی ناشی از همین ولایت ا… است . این ولایت الهی با ولایت خداوند در عالم سیاست و محیط سیاسی تفاوت جوهری ندارد حقیقت هر دو یکی است .

وجه غالب زندگی اسلامی و در نظام ولایت ، باید همدلی ، تعاون و همکاری باشد ؛ لذا در آیات قرآن کریم هم می بینیم که مسئله  همکاری و همدلی و همراهی بخش قابل توجهی از آیات قرآن را به خود اختصاص داده است .

آیاتی مانند “واعتصموا بحبل الله جمیعا” و امثال اینها که اگر چه به صراحت در این معنا نیست . اما جهت حقیقی آن ، اتحاد دلها و جانها و همگامی انسانهاست و می دانیم که امیر المؤمنین ( صلوات ا… و سلامه علیه ) مظهر همدلی یک رهبری سیاسی ، یک حاکم سیاسی ، یک ولیٌ و امام ، با آحاد مردم است ؛که مثال زدنی تر از امیر المؤمنین  ( صلوات ا… و سلامه علیه ) هم نمی شود کسی را در دنیا و در تاریخ پیدا کرد – علی ولی الله – ولایت به معنای حقیقی این است .

ولایت ، یعنی حکومت الهی ؛ که هیچ  اثری از خود پرستی ، سلطنت و اقتدارخود خواهانه در آن وجود ندارد . اگر وجود پیدا کرد ولایت نیست . فرق بین حکومت و ضمانتهای الهی با غیر الهی ، این است که در ضمانتهای الهی ، ضمانت درونی است ؛ اگر کسی که متصدی مقامی است شرایط آن را نداشت ، به خودی خود این پیوند خلع میشود . این امر خیلی مهمی است بنای ولایت الهی بر هضم شدن در امر و نهی پروردگار است درست نقطه ی مقابل سلاطین مادی و حکومتهای بشری .

نظام اسلامی بزرگترین مظهر دخالت مردم

امام راحل بزرگوار از این ناحیه بزرگترین حق را به گردن امت اسلامی دارد که آحاد مردم را به مسئوولیت خودشان از دخالت در امر حکومت و نظام اسلامی متنبه کرد. این گونه است که در نظام اسلامی هر کسی متدین به عقیده و شریعت اسلامی در امر حکومت است دارای مسئوولیت می باشد هیچ کس نمی تواند خود را از مسئله  حکومت کنار بکشد. هیچ کس نمی تواند بگوید کاری انجام می گیرد و به من مربوط نیست در نظام اسلامی و در مسئله ی حکومت و مسایل سیاسی و عمومی جامعه به من مربوط نیست نداریم بزرگترین مظهر دخالت مردم هم این است . مردم کنار نیستند . این را غدیر به ما آموخت و به همین خاطر عید غدیر عید ولایت و سیاست و دخالت مردم در امر حکومت و عید آحاد ملت و امت اسلامی است و مخصوص شیعه هم نیست .

غدیر در آیات قرآنی

در خصوص واقعه غدیر سه آیه نازل شده است عبارتند از

۱- سوره مبارکه مائده آیه ۶۷

” ای پیامبر آنچه از طرف خدا بر تو نازل شده به مردم برسان و اگر این کار را نکنی رسالت خدارا تبلیغ نکرده ای خدا تو را از شر مردم حفظ خواهد کرد.”

احادیث متواتری واترد شده که این آیه در روز غدیر و در وادی غدیر خم در مورد وصایت و جانشینی حضرت امیر ( علیه السلام ) نازل شده است . ( الغدیر ج ۱ ص ۲۱۴ الی ۲۲۹ )

۲ – سوره مبارکه مائدذه آیه ۳

” امروز دین شمارا کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تامام کردم “.

به استناد احادیث و تاریخ این آیه بعد از ابلاغ پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) وصایت خود را به مردم و تعیین خلافت حضرت امیر ( علیه السلام ) نازل شده است و کمال دین همان ولایت علی ( علیه السلام ) میباشد.

۳- سوره مبارکه معارج آیه ۱ -۳

اجمال شأن نزول آیه این است که بعد از اینکه پیامبر در غدیرخم  وصایت حضرت امیر ( علیه السلام ) را ابلاغ کرد شخصی بنام جابر بن نصر ( و برخی نوشته اند حارث بن نعمان ) نزد رسول اکرم آمد و به حضرت عرض کرد همانا تو ما را امر کردی که شهادت به یکتایی خدا و رسالت تو بدهیم و ما از تو پذیرفتیم تو ما را امر کردی پنج بار در شب و روز نماز کنیم رمضان را روزه بداریم و خانه خدا را زیارت کنیم مال خود را با دادن زکات پاک کنیم و ما اینها را از تو قبول کردیم به اینها اکتفا نکردی تا بازوان پسر عمویت را گرفتی و بلند نمودی و او را بر مردم برتری و فضیلت دادی و گفتی  ”من کنت مولاه فهذا علی مولاه” آیا این امری بود از طرف خودت و یا از جانب خدا ؟! رسول خدا در حالی که چشمانش سرخ شده بود فرمود قسم به خدایی که جز او معبودی نیست ، این از طرف خدا بوده . در این هنگام این شخص برخواست در حالی که می گفت : خداوندا اگر آنچه محمد می گوید حق است پس سنگی از آسمان بر ما بفرست یا عذابی دردناک بر ما نازل کن . هنوز این شخص نزدیک شتر خود نرسیده بود که سنگ ریزی از آسمان فرود آمد و به سرش اصابت نمود و فرو رفت و از دبر او خارج شد و هلاک شد . آنوقت این آیه “سأل سألٌ  …”  نازل شد .

( الغدیر ج ۱ ص ۱۳۶ )

غدیر در روایات

۱ ـ « ابوالخیر محمد جزری شافعی (متوفای ۸۳۳ ق . ) در کتاب اسنی المطالب فی مناقب سیدنا علی بن ابی طالب » با سند بسیار زیبایی , حدیث غدیر را از حضرت فاطمه علیه السلام چنین نقل می کند :
فاطمه , دختر امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام از عمه هایش فاطمه , زینب و ام کلثوم , دختران امام موسی بن جعفرعلیه السلام نقل می کند که آنان فرمودند : فاطمه دختر امام صادق علیه السلام از عمه اش فاطمه , دختر امام محمدباقرعلیه السلام و او از عمه اش نقل می کند که فاطمه و سکینه دختران امام حسین علیه السلام از عمه شان ام کلثوم دختر امیرمومنان علیه السلام نقل می کند که مادرش فاطمه زهراعلیها السلام دختر مکرم رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم خطاب به مردم فرمود :
« انسیتم قول رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم یوم غدیرخم : من کنت مولاه فعلی مولاه و قوله صلی الله علیه وآله وسلم : انت منی بمنزله هارون من موسی ۳; آیا کلام رسول خداصلی الله علیه وآله وسلم را فراموش کردید که در روز غدیر خم فرمود : « هرکس را که من مولای او باشم , پس علی نیز مولای اوست . » و کلام دیگر رسول رسول خدا که فرمود : « یا علی ! جایگاه تو نسبت به من همانند موقعیت هارون نسبت به موسی علیه السلام می باشد. » !
نکته قابل توجه در این حدیث , اهتمام خاندان اهل بیت علیهم السلام به حدیث غدیر و حفظ آن است , به گونه ای که پاسداری از حریم ولایت با نقل مستمرحدیث غدیر در میان آنان و فرزندانشان , یک سیره دائمی شده بود و سعی و کوشش آن بزرگواران برای روشن ماندن چراغی که رسول خدا در غدیرخم مشتعلش ساخته بود , بسیار جد ی و قابل تامل است .
در حقیقت , این اهتمام و جدیت , میراثی بود که از حضرت فاطمه زهراعلیها السلام به آنان رسیده بود. و درسی بود که از مکتب آن بزرگوار تعلیم دیده بودند; زیرا ایشان یگانه مربی دفاع از ولایت بود که با منطق بسیار مستحکم خود و با صلابت و استواری غیر قابل وصف خود , راه پر افتخار حمایت از ولایت را گشود , و اهل بیت علیهم السلام و خاندان پربرکتشان نیز بهترین رهروان این راه شدند و با مجاهدت های طاقت فرسای خود این امانت را به نسل های بعد و در نهایت به ما و آیندگان سپردند.
نکته مهم دیگر حدیث , این است که امامان معصوم علیهم السلام در تعلیم و تربیت فرزندان خود , فرقی بین دختران و پسران نمی گذاشتند و همه آنان را از سرچشمه معارف ناب اسلامی سیراب می ساختند و بار مسوولیت حفظ امانت های الهی و یادگارهای رسول خدا و فاطمه زهراعلیها السلام را بر عهده آنان می گذاشتند و آنان نیز با شایستگی , این امانت ها را به نسل های بعدی انتقال می دادند. این حدیث , نمونه ای از احادیث « فاطمیات » است و نمونه های فراوان دیگری نیز در ابواب مختلف وجود دارد.
به راستی خاندان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام خاندان علم و دانش و حکمت بودند و زن و مردشان ستارگان درخشان آسمان علم و عمل هستند.

۲ ـ پس از رحلت رسول مکرم اسلام جمعی از مهاجران و انصار در سقیفه بنی ساعده , گردهم آمدند تا فردی را از میان خود به زمامداری مسلمانان انتخاب نمایند. مذاکرات و مشاجرات طولانی که بین آنان به وقوع پیوست , در کتاب های تاریخی به طور مبسوط نقل شده است . آنان در نهایت با دیگری بیعت کردند و سپس او را به مسجدالنبی (صلی الله علیه وآله وسلم) آورده و از عموم مردم درخواست بیعت نمودند.
جمعی از اصحاب رسول خدا از بیعت با محصول سقیفه امتناع ورزیدند و در عهدی که با رسول خدا در روز « غدیرخم » بسته بودند , پایدار ماندند , اما نگرانی عمده اصحاب سقیفه از شخص امیرمومنان (علیه السلام) بود و یقین داشتند با گرفتن بیعت از او , بقیه معترضان تسلیم خواهند شد.
علی (علیه السلام) پس از دریافت اخبار سقیفه , در پی وصیت دیگر رسول خدا , با شتاب فراوان به جمع آوری قرآن پرداخت , و در جواب فرستادگانی که او را به مسجد و بیعت فرا می خواندند , می فرمود : « مشغول جمع آوری قرآن هستم . » اما نگرانی های هیئت حاکمه جدید , مانع از صبر و تحمل آنان شد و جمعی ماموریت یافتند به هر قیمتی که شده علی (علیه السلام) را از منزل خارج و برای گرفتن بیعت به مسجد آورند. آنان در مقابل منزل حضرت گردهم آمده و از ایشان خواستند به همراه آنان به مسجد برود; اما علی (علیه السلام) امتناع ورزید.
بنابر تصریح « ابن قتیبه » در کتاب « الامامه و السیاسه » و دیگر مورخان , گفته شد هیزم و آتشی فراهم کنند و قسم یاد کردند که اگر علی (علیه السلام) از منزل خارج نشود , خانه را به آتش خواهند کشید. عده ای اعتراض کردند که در این خانه , فاطمه دختر رسول الله , حسن و حسین , فرزندان پیامبرخدا و یادگارهای ایشان وجود دارند , چگونه این خانه را به آتش می کشی عمر که اعتراض عمومی را مشاهده کرد , گفت : به راستی گمان کردید که من چنین کاری را انجام می دهم مقصود من تهدید بود. در این هنگام حضرت فاطمه (علیها السلام) به پشت در منزل آمد و خطاب به آن جماعت که در بیرون منزل اجتماع کرده بودند , فرمود :
من قومی همانند شما سراغ ندارم که این چنین عهد شکن و بد برخورد باشند! پیکر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را بر روی دستان ما گذاشته و رها کردید و عهد و پیمانی که در میان خود داشتید , قطع کردید و برخلاف عمل نمودید , ولایت و رهبری ما اهل بیت را انکار کردید , و زمام امر را از دست ما خارج ساختید , و هیچ حقی برای ما قائل نشدید; گویا از سخنان رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) در روز غدیرخم آگاهی نداشتید! به خدا سوگند! رسول خدا در آن روز (غدیرخم ) ولایت و رهبری را برای علی (علیه السلام) تعیین کرد , تا امید و طمع شما را از خلافت قطع نماید; ولی شما رشته های پیوند میان خود و پیامبر را پاره کردید. بدانید که خداوند در دنیا و آخرت بین ما و شما داوری خواهد کرد. »

۳ ـ در دوران غربت بعد از پیامبراکرم , که توام با اختناق نیز بود , از جمله جاهایی که مردم می توانستند با حضرت زهرا (علیها السلام) دیداری داشته باشند و سوالاتشان را مطرح نمایند , در خارج از شهر مدینه , بر سر مزار شهدای احد و حمزه سیدالشهدا بود. از جمله کسانی که در کنار مزار شهدا با حضرت زهرا (علیها السلام) ملاقات کرده , محمود بن لبید است . او می گوید :
پس از وفات رسول الله فاطمه زهرا (علیها السلام) را در کنار قبر حمزه در احد مشاهده کردم , در حالی که به شدت منقلب بود و اشک می ریخت . صبر کردم تا آرام گرفت , آنگاه به حضور ایشان رسیدم و عرضه داشتم : ای بانوی من ! سوالی برایم پیش آمده است که می خواهم با شما در میان بگذارم .
فرمود : بپرس !
عرض کردم : آیا رسول خدا قبل از وفات خود , تصریحی بر امامت علی (علیه السلام) داشته است و آیا از طرف ایشان نصی بر این مطلب وجود دارد فرمود : « واعجباه ! انسیتم یوم غدیرخم ; شگفتا و عجبا! آیا روز غدیرخم را فراموش کرده اید »
عرضه داشتم : روز غدیر را می دانم (و آن غیر قابل انکار است ) , از آن اسراری که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) با شما در میان گذاشته , مرا آگاه کنید , فرمود :
خدا را شاهد می گیرم که شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : علی بهترین کسی است که او را جانشین خود در میان شما قرار می دهم . علی امام و خلیفه بعد از من است , و دو فرزندم (حسن و حسین ) و نه تن از فرزندان حسین پیشوایان و امامانی پاک و نیکند. اگر از آنها اطاعت کنید , شما را هدایت خواهند نمود , و اگر مخالفت ورزید , تا روز قیامت بلای تفرقه و اختلاف در میان شما حاکم خواهد شد.
پرسیدم : بانوی من ! پس چرا علی (علیه السلام) سکوت کرد , و برای گرفتن حق خویش قیام نکرد
حضرت زهرا (علیها السلام) در پاسخ فرمود :
ای اباعمر , رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : مثل امام (مثل علی ) , همانند کعبه است , که مردم به سراغ آن می روند , نه آنکه کعبه به سراغ مردم بیاید. (سپس حضرت زهرا (علیها السلام) ادامه داد : )
آگاه باش ! به خدا سوگند! اگر حق را به اهلش واگذار می کردند و از عترت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) اطاعت می نمودند , دو نفر هم (در حکم خداوند) با یکدیگر اختلاف نمی کردند , و امامت همان گونه که پیامبر خدا معرفی فرمود , از علی (علیه السلام) تا قائم ما , فرزند نهم حسین , از جانشینی به جانشینی دیگر به ارث می رسید. اما کسی را مقدم داشتند که خدا او را کنار زده بود , و کسی را کنار زدند که خدا او را مقدم داشته بود. نتیجه آن شد که محصول بعثت را انکار کردند و به بدعت ها روی آوردند , آنها هوا پرستی را برگزیدند و براساس رای و نظر شخصی عمل کردند , هلاکت و نابودی بر آنان باد! آیا نشنیدند کلام خدا را که فرمود :
« پروردگار تو هرچه بخواهد , می آفریند و هرچه بخواهد , برمی گزیند , آنان (در برابر او) اختیاری ندارند » آری شنیدند , اما همان گونه که قرآن فرمود :
« چشم های ظاهر نابینا نمی شود , بلکه دل هایی که در سینه هاست , کور می شود. افسوس که آنان آرزوها و هوس های خود را تحقق بخشیدند و از مرگ و قیامت غافل ماندند! خدا نابودشان گرداند و آنان را در کارهایشان گمراه کند. پروردگارا! به تو پناه می برم از کمی یاران پس از فراوانی آنان . »

۴ ـ « غصب فدک » انتقامی بود که از حضرت زهراعلیها السلام در مقابل حمایت هایش از حق امیرمومنان (علیه السلام) گرفته می شد. پافشاری حضرت بر دفاع از ولایت امیرمومنان (علیه السلام) و نگرانی هیئت حاکمه از تاثیر کلام حضرت زهرا (علیها السلام) در میان مردم , آنان را واداشت تا با گرفتن فدک از ایشان , به دو هدف عمده برسند : از یک سو , به دیگر معترضان نشان دهند که ایستادگی در برابر قدرت حاکمه هزینه های سنگینی دارد و از سوی دیگر , وانمود کنند که مشکل اصلی هیئت حاکمه با حضرت زهرا (علیها السلام) مسائل مالی و دنیوی است , نه مبحث دین و امامت و ولایت !
آنها می دانستند که خاندان رسول خدا و اهل بیت مطهر , هیچ گونه دلبستگی به مال دنیا ندارند , و تمام هم و غم آنان حفظ مکتب اسلام و پایداری از اصالت آن است و اگر این واقعیت برای عامه مردم به اثبات برسد پایه های لرزان حکومت جدید , سست تر خواهد شد. بنابراین , نیازمند سوژه ای بودند که اذهان مردم را به سوی دیگری هدایت کنند و مشکل اصلی حکومت با خاندان رسول خدا را دعوای ارث و میراث و درد مال و منال جلوه دهند; لذا بهترین سوژه را گرفتن فدک یافتند , و با تحریف سخنان رسول خدا مشروعیتی برای کار ناپسندیده خود تدارک دیدند.
حضرت زهرا (علیها السلام) که به خوبی از اهداف آنان اطلاع داشت , فرصت را مغتنم شمرد و خطبه مشهور خود را در مسجد مدینه ایراد فرمود; خطبه ای که طنین سخنان رسول خدا را در اذهان مردم به یاد می آورد , گویی که پیامبر بر بالای منبر خطبه می خواند!
حضرت در این خطبه , حقایق فراوانی را با مردم در میان گذاشت , و پرده های تزویر و تحریف را کنار زد و چهره غبارگرفته حقیقت را به مردم نشان داد. او چنان مستدل و مستحکم سخن گفت که خلیفه او ل در برابر منطق منبع : کانون فرهنگی هنری پنج تن آل عبا(ع)برآبادغدیر خم
برچسب ها : علیه ,غدیر ,السلام ,ولایت ,حضرت ,فرمود ,علیه السلام ,الله علیه ,علیها السلام ,زهرا علیها ,حضرت زهرا ,زهرا علیها السلام ,فاطمه زهراعلیها السلام ,م